تبليغاتX

قوم از یاد رفته
پیشگفتار و اهمیت مطالعه در آیین صابئین مندایی

                         درفش،نشانی از زنده بودن آیین مندایی                         

مندائيان قومي هستند كه به گمنامي در خوزستان زندگي مي‌كنند. غير از مردم خوزستان، مردم مناطق ديگر ايران عمدتاً اطلاعي از موجوديت ايشان ندارند. مردم خوزستان نيز اكثراً اطلاعاتي معوج ، مبهم و نادرست از ايشان دارند. به زبان محلي ايشان را «صبي» ، به ضم ص ،مي‌نامند كه ظاهراً از ريشه‌ي «صب» عربي به معناي «ريختن آب» و هم خانواده با واژهء صابون که از لوازم پاک کنندگی است می باشد. از آن روي كه مناسك ديني مندائيان غالباً با تعميد در آب جاري همراه است انتساب ايشان به «صب»، «صبي» ناميدن ايشان موجه مي‌شود. اگرچه، ايشان خود را «مندائي» مي‌نامند كه مشتق از كلمه‌ي آرامي مندا/Maenda به معناي «معرفت» است. اما مندائيان امروزه غالباً مايلند كه از نام «صابئين مندائي» براي خود استفاده كنند و به اين ترتيب انتساب خود را به «صابئين» مورد تأكيد قرار دهند.

مندائيان حامل سنت ديني منحصر به فردي هستند كه جزء سنت‌هاي ديني گنوسي طبقه‌بندي مي‌شود و طبق روايات ديني، سنت ديني ايشان به زمان‌آدم‌ابوالبشر مي‌رسد. وجود متون ديني مقدس و مناسك تعريف شده‌ي ديني باعث شده كه اين سنت ديني قرن‌ها پابرجا بماند و به حيات خود ادامه دهد.

امروزه تتبعات تاريخي به روشني نشان داده‌اند كه ايشان همان صابئيني هستند كه در قرآن در عداد «اهل كتاب» ذكر شده‌اند. شاید به همین دليل است كه مندائيان بر نام «صابئين مندائي» تأكيد دارند تا آنكه بر هويت «اهل كتاب» بودنشان در جامعه‌ي مسلمانان ، صحه گذاشته باشند.

تعداد صابئين مندائي به درستي معلوم نيست، ولي شايد حدود 20000 تن از ايشان در ايران و دو تا سه برابر اين تعداد نيز در عراق سكونت داشته باشند (متاسفانه نه در ایران و نه در کشور عراق ، سرشماری و آمار گیری رسمی از این قوم به عمل نیامده و در سرشماری های اخیر کشور ایران نیز به مسئله ذکر قومیت و دین مندائیان توجه نگردیده و صرفاً به ذکر واژهء «سایراقلیتها» اکتفاء گردیده شده و اکثریت صابئین حتی از اقرار به اقلیت بودن نیز امتناع ورزیده اند). اما اهميت مطالعه در صابئين مندائي مربوط به انبوهي كميت ايشان نيست، بلكه اين اهميت را بايد در كيفيات ويژه‌ء ايشان يافت. صائبين مندائي حامل تنها سنت خالص و زنده‌ي گنوستيگي هستند. از طرف ديگر ، اینان در حال حاضر  تنها گويش‌ وران زندهء زبان آرامي نيز هستند كه لهجه‌اي از اين زبان- يعني گويش مندائي- و زبان ديني ايشان نیز      می باشد. همين خصايص كافي است كه اهميت مطالعه درباره‌ي مندائيان را برجسته كند.

سنت ديني مندائي در طول حيات خود با اديان كليمي، مسيحي، مانوي و اسلام ارتباط داشته است. از طرفي به عنوان يك سنت گنوسي با خانواده‌ي اديان گنوسي نيز مرتبط بوده است. بنابراين غير از مطالعات متني- تاريخي، شناخت مندائيت به مثابه‌ي يك سنت زنده‌ي ديني مي‌تواند نوري بر بسياري از مباحث دين شناختي بيافكند.

گذشته از اين، مندائيان حامل و حافظ بخشي منحصر به فرد از ميراث فرهنگي بشري هستند. مندائيان ميراث‌دار بخشي از فرهنگ يكي از تاريخ سازترين مناطق جهان‌اند؛ يعني منطقه‌ء خاورميانه و به طور مشخص سرزمين فلسطين و بين‌النهرين، مناطقي كه هر گوشه از آن ، قدم گاه پيامبري و مهد و خاستگاه یک دين بوده است كه الهامبخش تمدن‌ها و فرهنگ‌هايي بوده‌اند كه بر كل تاريخ بشري تأثير گذاشته‌اند. امروزه بخشي از  مندائيان ، ايراني هستند و تبعاً فرهنگ مندائي تكه‌اي از چهل تكه‌ء فرهنگي ايران است. تكه‌اي ارزشمند ولي دور افتاده و فراموش شده كه شايسته‌ي تأمل و تتبعي بيشتر است.

قوميت مندائي با ديانت مندائي كاملاً درهم تنيده‌اند و مندائي بودن هم دلالتي قومي است و هم ديني ،که طبعاً از یکدیگر جدا نمی شوند. از اين لحاظ مندائيان به كليميان شباهت دارند كه در آن مورد نيز قوميت اسرائيلي با ديانت كليمي قوم/دين واحدي را مي‌سازند. بنابراين در اينجا كه به بررسي دين‌ورزي مندائي پرداخته شده است، خواه‌ناخواه مقوله‌ي قوميت مندائي هم مطرح مي‌شود، هر چند كه در اينجا اين قوميت از حيث ديانت مورد توجه قرار گرفته است.

در اين پژوهش بر آن هستم كه با رويكردي انسان شناختي حتي‌المقدور ابعاد مختلف دين‌ورزي مندائي را بررسي كنم. منظور از دين‌ورزي ابراز و اعمال دين در واقعيت، و تبلور آن در باورها و اعمال دين‌داراي است. به اين نحو اين رويكرد از رويكرد تاريخ اديان متفاوت خواهد بود. در تاريخ اديان يا دين شناسي تطبيقي، تأكيد بر بررسي متون است. به اين ترتيب در تاريخ اديان تجلي دين از خلال متون در مدنظر قرار دارد و به طور ويژه آراي متخصصين ديني مورد توجه قرار مي‌گيرد. اما در رويكرد انسان شناختي بررسي دين در واقع بررسي دين‌ورزي انسان‌هاست و دين‌ورزي انسان‌ها چيزي است كه بايد با كار ميداني و نه صرفاً پژوهش كتابخانه‌اي مورد بررسي قرار گيرد. رويكرد انسان شناختي به بررسي پديده در شرايط حياتي مي‌پردازد، ولي شرايط مطالعات متني، شرايط مصنوعي و غيرزنده است. البته چنين تقسيم‌بندي براي بررسي دين بيشتر تعريفي از گونه‌هاي آرماني هستند تا تعريفي از واقعيات. مسلماً آراي متخصصين ديني و متون مقدس به عنوان واقعيتي اجتماعي خود بر دين‌ورزي تأثير دارند. از طرف ديگر فهم متون نيز منتزع از جنبه‌ي انضمامي اين متون و بافت فرهنگي مربوط به آن، فهمي كامل نخواهد بود و بسياري از دين پژوهان بر اهميت يافته‌هاي مردم نگارانه‌ براي بررسي‌هاي متني تأكيد دارند.در مجموع مي‌توان گفت كه بررسي انسان شناختي دين، بررسي از حيث انضمامي، و تجلي آن در باور و اعمال معتقدان است، و اين رويكردي است كه در اينجااتخاذ شده است.

كارهايي كه درباره‌ي مندائي‌ها صورت گرفته‌اند غالباً كارهايي زبان‌شناختي و دين شناختي و پژوهش‌هاي متني بوده‌اند. شايد قديمي‌ترين كارهاي روش‌مند درباره مندائيان مطالعات زبان‌شناختي پترمن آلماني باشد كه در قرن نوزدهم به انتشار گنزاربا- كتاب مقدس مندائي- مبادرت كرد. پس از او نيز مارك ليذر بارسكي ترجمه‌ي آلماني گنزاربا را با عنوان Ginza: Der Schatz Oder das Grosse Buch der Madaer منتشر كرد.

اما شايد مهم‌ترين كارهاي مندائي‌شناسي را بايد كارهاي خانم‌اي. اس. دراور دانست كه در طي سال‌ها زندگي در عراق و آشنايي با مندائيان، موارد اتنوگرافيك مفصلي از مندائيان را در كتاب‌هاي مندائيان عراق و ايران و کتاب آب در شراب ثبت كرده است. غير از اين كتاب‌ها او مجموعه‌اي از متون مندائي را هم به تدريج ترجمه و منتشر كرده است كه مساهمت شاياني در مندائي‌شناسي معاصر بوده است.

از محققان ديگري كه به طور خاص در سال‌هاي اخير پژوهش‌هايي به ويژه از جنبه‌ي زبان شناختي در مندائيان انجام داده است، رودلف‌ ماتسوخ زبان‌شناس فقيد آلماني است كه سال‌ها استاد دانشگاه تهران نيز بوده است. غير از مقاله‌هاي مختلف در مورد زبان مندائي، مهم‌ترين اثر او فرهنگ لغات مندائي است كه در سال 1966 منتشر كرده است.

خانم جورون جاكوبسن ‌باكلي پژوهشگر ديگر است كه به طور ويژه به مطالعه‌ي مندائيان از حيث دين‌شناسي و تاريخ اديان پرداخته است و مفصل‌ترين اثر وي كتابي است كه در سال 2002 م با عنوان مندائيان منتشر كرده است (بنده در سال 1376 خورشیدی ، مطابق با 1997 میلادی در اهواز شخصاً با ایشان دیدار و گفتگوی مفصلی داشته ام).

اما در ايران مطالعات مندائي شناسي تا سال‌هاي اخير بسيار محدود بوده است. شايد اولين كتابي كه باعث شد تا حدودي مندائيان در جامعه‌ي ايراني شناخته شوند كتاب قوم از ياد رفته: كاوشي درباره‌ي قوم صابئين مندائي از سليم برنجي است كه در سال 1367 منتشر شده است. اين كتاب كه توسط يك مندائي نگاشته شده اگر چه حاوي مواد اتنوگرافيك نسبتاً مفصلي است، ولي به شيوه‌ي روش‌مند نگاشته نشده و بيشتر كتابي درون ديني و مسلكي است. با اين وصف تا سال‌ها اين كتاب که در میان خود صابیئن اهواز به دلیل شکل و تصویر روی جلدش به کتاب درفش موسوم گشته بود تنها اثر درباره‌ي مندائيان بوده است. غير از برنجي، مندائي ديگري كه به تأليف كتبي درباره‌ي مندائيان پرداخته پرويز عجيل‌زاده است كه دو عنوان كتاب نسبتاً كم حجم درباره‌ي مندائيان منتشر كرده است که البته بیشتر آموزه های دینی و فرائض آیینی مانند نماز را در بر می گیرد.

اما در زمينه‌ي آثار علمي، كتاب‌هاي مسعود فروزنده در سال‌هاي اخير تنها كتاب‌هاي منتشر شده درباره‌ي مندائيان بوده‌اند. كتاب تحقيقي در دين صابئين مندائي (جلد اول) مطالعه‌اي متني و دين‌شناختي درباره‌ي صائبين مندائي است و در ضمن حاوي متن و ترجمه‌ي كتاب سيد‌را ادنشماثا- يكي از متون ديني مندائي- است. ترجمه‌ي اين متن مندائي براساس ترجمه‌ي فارسي دانشمند مندائي جناب آقای سالم چهيلي، و نيز ترجمه‌ي انگليسي دراور از سيدرا ادنيشماثا تنظيم شده است. كتاب ديگري كه با همت فرزونده چاپ شده و جلد دوم كتاب قبلي محسوب مي‌شود، انياني (كتاب نماز) نام دارد كه ترجمه‌ي فارسي سالم چهيلي از كتاب انياني- يكي ديگر از متون ديني مندائي- است.

شاید یکی از دلائل ناشناخته ماندن این آیین در بین مردم ایران و سایر کشورها ، رفتار بسیار درونگرای این مردم و بویژه روحانیون آنان باشد ، بطور مثال گنزورای بزرگ منداییان اهواز جناب آقای شیخ جبار طاووسی ، همیشه از بحث و گفتگو با پیروان سایر ادیان طفره رفته و حتی خود بارها شاهد بوده ام که در زمان برگزاری مراسم و مناسک دینی صبی ها ، زمانی که افراد کنجکاو از جهت یافتن پاسخ به سوالات خویش ، صرفاً به تماشای این مردم می آمدند ، و یا شوخی و مزاحی (و صد البته مزاحمتی)برایشان ایجاد می نمودند ، ایشان دستور به ترک محل و پایان مراسم می دادند ، ولی با ظهور جناب شیخ جبار چهیلی ، استاد گرامی اینجانب در عرصهء دینی و رسیدن ایشان به مقام اشکوندا که در واقع دومین مرتبهء بزرگ علمی در سطح روحانیت مندایی می باشد و اهتمام ایشان به برقراری ارتباط با شخصیتها و مجامع علمی داخل و خارج کشور ، این رویکرد شکل دیگری به خود گرفته و امروزه چند کتاب ارزشمند و نیز تارنماهای اینترنتی متعددی در ارتباط با منداییان ، بویژه مندائیان ایران وجود دارد که به یاری خداوند در ارتباط با این کتب و تارنماها و نیز نقش آقای شیخ جبار چهیلی در آشکار سازی حقیقت آیین مندایی در جای خویش بیشتر سخن خواهم گفت.

چنان كه مشاهده مي‌شود غالب كارهايي كه در مورد مندائيان انجام شده كارهايي متني هستند و غير از كتاب دراور- مندائيان عراق و ايران- كه مربوط به دهه‌ي 1940 ميلادي است اثر مستقل ديگري كه براساس مطالعات ميداني باشد منتشر نشده است. اگر چه در برخي آثار ذكر شده مي‌توان به بعضي مواد اتنوگرافيك برخورد، اما به نظر مي‌رسد كه تاكنون پژوهشي كه تماماً براساس رويكرد انسان شناختي بنا شده باشد صورت نگرفته است. اما به هر حال كارهايي كه درباره‌ي مندائيان صورت گرفته‌اند- به ويژه كارهاي وطني- براي انجام كارهاي بعدي بسيار ياري‌گر هستند و از اين حيث بسيار ارزشمندند.

براي انجام اين پژوهش ابزارها و فنون مورد استفاده غالباً ابزارها و فنون مردم نگارانه بوده‌اند. براي انجام مطالعات ميداني می بایست به طور مداوم در بین این مردم حضور می یافتم و در همهء مراسمشان شرکت می کردم که با توجه به روحیات خاص این مردم ، کار ساده ای نبود. داده‌هاي ميداني جمع‌آوري شده متكي بوده‌اند بر مصاحبه‌ها و مشاهده‌هاي ميداني و همين‌طور بررسي اسناد و مدارك درون قومي مندائيان، مثل كتب مقدس، نشريات و جزوات و كتابچه‌هاي آموزش ديني.

غير از يادداشت‌هاي ميداني از ضبط اصوات و عكاسي هم براي ثبت داده‌ها بهره گرفته شده است. عكس‌هاي تهيه شده در مطالعات ميداني به طور متناسب در متن جاي داده شده‌اند و نظر به اهميت و قدرت تصوير براي انتقال اطلاعات و جو ميدان، و روشن كردن توصيفات ميداني، در قراردادن تعداد معتنابهي از اين عكس‌ها در داخل متن- به عنوان تصاوير توضيحي- امساكي صورت نگرفته است ، لازم به یادآوریست که کلیهء تصاویری که در بین متون قرار گرفته اند ، توسط اینجانب عکاسی و ثبت گردیده اند و شاید از بعد حرفه ای فاقد ارزش و جایگاه باشند ، اما به دلیل زنده بودن و عدم ویرایش و روتوش بسیار با ارزش می نمایند.

به طور مشخص دين در اينجا به منزله‌ي يك نظام در نظر گرفته شده است كه در نتيجه اجزاي مختلف آن در ارتباطي نظام‌مند با هم قرار دارند. به نظر كليفورد گيرتز (1966) دين به مثابه‌ء نظامي فرهنگي است كه در آن جهان‌بیني ديني با خلق و خوي- يعني كيفيت زندگي و شيوه‌هاي اخلاقي و زيبايي شناختي و خصايص عاطفي- در هماهنگي قرار دارد، و در حالي كه جهان‌بيني مبنا و توجيهي عقلاني براي اين كيفيات اخلاقي و عاطفي و زيبايي شناختي دست و پا مي‌كند، اين كيفيات نيز به نوبه‌ي خود جهان‌بيني را به لحاظ عاطفي پشتيباني مي‌كنند. محل اصلي اين تعامل، نمادهاي ديني هستند كه مي‌توان آنها را در تمام تجليات انضمامي دين‌ورزي سراغ گرفت؛ از اشياء و مكان‌هاي ديني گرفته تا آداب و مناسك. در نمادهاي ديني سرمشق اخلاقي و معنوي و عاطفي با جهان‌بیني يا كيهان‌شناسي تلفيق شده و حاصل اين تلفيق متجلي مي‌شود. اما نماد در اينجا معنايي وسيع دارد و مي‌تواند هر يك از عناصر دين‌ورزي را شامل شود. به سخن ديگر مي‌توان هر عنصر دين‌ورزي را همچون نمادي ديد كه محل تلاقي و هماهنگي جهان‌بني با خلق و خوي هستند. چنين ديدگاهي وجه غالب ديدگاه اين پژوهش بوده است و از اين طريق سعي شده كه از خلال داده‌هاي اتنوگرافيك، دين‌ورزي مندائي از اين وجه مورد بررسي قرار گيرد. از اين منظر هر يك از عناصر دين‌ورزي از اين حيث كه نمادي ديني هستند، و تلفيق جهان‌بني يا كيهان شناسي مندائي را با سرمشق اخلاقي و معنوي به طور هماهنگ به نمايش مي‌گذارند، مورد بررسي قرار مي‌گيرند، خواه اين «نماد ديني» يك مناسك پيچيده‌ي ديني باشد، يا يك شئي و يا نوعي از سازمان‌دهي اجتماعي.

در بررسي عناصر دين‌ورزي مندائي يا همان نمادهاي ديني، از مدلي ساختار گرايانه استفاده شده است. مي‌توان در كيهان‌شناسي مندائي تقابل‌هاي دوگانه‌ء ساختاري را استخراج كرد. همين تقابل‌ها در نمادهاي ديني هم منعكس شده و به نوبه‌ي خود سرمشق‌ها يا خلق‌و خوي معنوي و اخلاقي و كيفيات زندگي ديني را به طور هماهنگ  سامان مي‌دهند.

بنابراين با كشف تشابه‌هاي ساختاري كيهان‌شناسي با خلق و خوي مندائي، سعي بر آن بوده كه تبييني ساختاري براي آن ارائه شود. از اين منظر نشان داده شده كه چطور كيهان‌شناسي مندائي در مناسك مندائي بازنمايي مي‌شود و چگونه تقابل‌هاي ساختاري موجود در كيهان‌شناسي مندائي را مي‌توان در‌آداب و مناسك مندائي نيز مشاهده كرد. آداب و مناسكي كه همچون نمادي ديني در عين حال الهام‌بخش خلق و خوي مورد نظر ديني هستند. تقابل‌هاي نور/ ظلمت و آسمان/ زمين در كيهان‌شناسي مندائي در تناظر با تقابل‌هايي مثل پاكي/ ناپاكي و خلقت/ صنعت در نمادهاي ديني قرار مي‌گيرند. آداب و مناسك ديني از آرايش فردي و اشيائي كه ارزش آئيني دارند گرفته تا مناسك ديني و اوراد مربوطه‌ي آنها در واقع جايگاه‌هايي هستند كه همساني و همسازي ساختاري كيهان‌شناسي مندائي با سرمشق و خلق و خوي مندائي را آشكار مي‌كنند؛ و جهاني را تصوير مي‌كنند كه در آن شناخت و اعمال، ملازم و هماهنگ با يكديگر تصوير مي‌شوند. جهاني متفاوت از جهان فهم عامه‌اي يا جهان علمي يا جهان‌هاي ديگر، جهاني كه گفتمان اصلي آن گفتمان رستگاري و رهايي غايي و مطلق است؛ و اين جهان ديگر براي زيستن، که گفتمان رستگاري در آن غلبه دارد، چيزي است كه مي‌توان آن را دين ناميد.

رويكردي كه توضيح داده شد دين را همچون نظامي خود بسنده و مستقل از متن اجتماعي و فرهنگي به تصوير مي‌كشد. اين ديدگاه مي‌تواند در فهم منطق دروني دين و شناخت دنياي ديني، يا جهان ذهنيت ديني، كارگشا باشد و امكان دست‌يابي به آن معاني‌اي را كه در نمادها و عناصر دين‌ورزي نمادينه شده‌اند مهيا كند و با نزديك شدن به افق منطق ديني، امكان مكشوف شدن دنياي ديني را به دست دهد.

اما رمزگشايي نمادهاي ديني از جنبه‌ي ديگري هم ممكن است و آن رمزگشايي اين نمادها از حيث ارتباط‌‌ آن‌ها با متن اجتماعي- فرهنگي است. از اين ديدگاه، عناصر دين‌ورزي در واقع به مثابه‌ي نمادهايي ديده مي‌شوند كه شرايط اجتماعي- فرهنگي را بازنمايي مي‌كنند و به اين ترتيب در اين ديدگاه بيش از آن كه دين به مثابه‌ي نظامي خود بسنده ديده شود به عنوان پديده‌اي در تعامل با زمينه‌ي اجتماعي و فرهنگي نگاه مي‌شود. در اين رويكرد رمزگشايي نمادها نه از حيث همسازي دروني جهان ديني، بلكه از اين حيث صورت مي‌گيرد كه عناصر دين‌ورزي به منزله‌ي جايگاهي براي نماياندن شرايط اجتماعي- فرهنگي دين‌ورزان در نظر گرفته مي‌شود. چنين رويكردي ملهم از رويكرد جامعه شناختي اميل دوركيم است كه پديد‌هاي ديني را همچون پديد‌ه‌هايي اجتماعي مي‌نگرد. در انسان‌شناسي اين رويكرد در مكتب انسان شناسي اجتماعي انگليس متبلور مي‌شود، و به طور مشخص مري‌داگلاس با چنين مدل نماد گرايانه‌اي به بررسي دين‌ورزي پرداخته است.

وجود قواعدي در دين‌ورزي براي پاكي و ناپاكي و اجتناب از مواد دفعي بدن و توجه به مواد خوراكي نشان دهنده‌ي دغدغه‌اي نسبت به بدن و حفظ پاكي و تماميت آن است. با رويكردي نمادگرايانه در اينجا بدن نماياننده‌ء گروه اجتماعي است و وضع قواعد مربوط به پاكي و ناپاكي آن در واقع نشان دهنده‌ي دغدغه‌اي براي حفظ خلوص، تماميت و هويت گروهي/ قومي است. و اين چيزي است كه به روشني مي‌توان در قواعد طهارت مندائي مشاهده كرد.

حيات اجتماعي مندائيان همواره در معرض تهديد از جانب فشارهاي همگون‌سازي همسايگان‌شان بوده است و نگراني براي حفظ هويت و تماميت قومي به خوبي در وجود قواعد اكيد طهارت و پاكي بازتاب مي‌يابد. حتي روحانيان مندائي به عنوان قشري با وضعيت نوراني‌تر از عامه‌ء مندائيان و حافظ قواعد شرعي، لازم است كه قواعد پاكي اكيدتري را رعايت كنند كه اين متناسب است با نگراني براي حفظ هويت گروهي روحانيان مندائي به عنوان مراجع دين‌ورزي مندائي و صاحبان قدرت ويژه‌ي معنوي.

اصولاً ساختار دين‌ورزي مندائي ساختاري شكل‌گرا است. يعني دين‌ورزي‌اي مناسك‌گرا و متكي بر قواعد و ضوابط لازم الاجراي بيروني و عيني. چنين گونه‌اي از دين ورزي در مقابل دين‌ورزي بي‌شكل قرار دارد كه بيش از اجراي مناسك و رفتارهاي مشخص بر منويات و حالات دروني تأكيد دارد. دين‌ورزي شكل‌گرا به علت «برون مرجعي» بودن و تكيه‌اش بر قواعد عيني، گونه‌اي از دين‌ورزي است كه براي تجويز به جمع و ايجاد يك شكلي اهميت دارد. بنابراين هر جا كه هويت گروهي اهميت و برجستگي داشته باشد مي‌توان انتظار بروز عناصر شكل‌گراي ديني را داشت. در مندائيت هم وجود دين ورزي شكل‌گرا بازتابي از شرايطي است كه هويت گروهي و حفظ آن از اهميت برخوردار است و دين‌ورزي شكل‌گرا با تمايز مشخصي كه بين اعضاي گروه و «ديگران» ايجاد مي‌كند مي‌تواند ابزاري براي حفظ هويت گروهي و بازتاب شرايط اجتماعي- فرهنگي مندائيان در طول تاريخ باشد.

اين نگراني بيش از حد نسبت به حفظ هويت قومي/ ديني در طول تاريخ اين مسأله را به سرمشق اصلي دين‌ورزي مندائي تبديل كرده و باعث شده دين‌ورزي مندائي در كمينگي بماند و توسعه‌اي متناسب با قدمت تاريخي‌اش نيابد. منظور از توسعه دين‌ورزي در اينجا، بسط معارف ديني در جنبه‌هاي مختلف و تأثير و تأثر متقابل دين‌ورزي با شوؤن حيات اجتماعي مثل هنر و سياست و... است. با اين معنا دين‌ورزي‌ مندائي دين‌ورزي اي نسبتاً توسعه نايافته است كه حوزه‌اي نسبتاً مستقل و بي‌ارتباط با شوؤن ديگر حيات اجتماعي را تشكيل داده است.

اما تغييرات اجتماعي اخير در منطقه، يعني انقلاب اسلامي ايران و جنگ ايران و عراق و اشغال عراق توسط آمريكا و متحدانش ، باعث جابجايي جغرافيايي مندائيان و تحولاتي شده است كه مي‌تواند زمينه‌اي براي ايجاد تغييرات يا توسعه در دين‌ورزي مندائي باشد. طليعه‌ء اين تغييرات امروزه پديدار شده‌اند و به نظر مي‌آيد كه در پس اين طليعه چالش‌هايي وجود داشته باشد كه حاصل آن تغييراتي در دين‌ورزي مندائي خواهد بود.


+ نویسنده : پژوهشگر در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت |

..:: Copy Right © 2008 sobbiblog هرگونه کپی برداری از مطالب و تصاویر این سایت فقط با گذاردن لینک مستقیم مجاز است::..
All Rights Reserved [myblog] .:::. Designed By Barbod.Arjmand

www.biabazykon.blogfa.com